• تاریخ انتشار:
    1397/7/1
شرح مقاله:

 

تفاوت  مدیر جهان سومی با مدیر واقعی

فرض رو براین بزارید

2نوع شخصیت که هردو مدیر هستن ودر 2 کمپانی با ارزش سود یکسان از همین الان در یک حوزه فعالیت میکنن

 

هدف به چالش کشیدن ذهن شماس کدام یک از این 2 مدیر موفق تر هستن

البته فاکتور های زیادی در زمینه موفقیت شرکت میتونه مهم باشه  از جمله شرایط فرهنگی اقتصادی و جغرافیایی

ولی ما براساس جهان بینی دو فرد مدیر, فقط خواهان موفقیت  شخصی در مدیر یت و توانایی های مدیریت آن ها هستیم

 

 

مدیر جهان سومی :

نظر شخصی و تجربیات خود من از زندگی و افرادی که با انها سروکارداشتم اینطور افراد متاسفانه بیشتر هستند در جوامع در حال توسعه این افراد انسان های قانونمند در اخلاق و رفتار پرسنل گاهی بسیار خشک و به همان اندازه گاهی افراطی حتی در انضباط شخصی کارمندان

باور مرکزی این افراد  (قوانین باعث انسان بودن و رشد شخصیتی افراد میشود) با این حساب  خود را با باورهای خود میشناسند وخودرا هویت میدهند

من اسم این افراد را انسان های مغزی میدانم

بر اساس دلایل مختلف می توان این افراد را از سمت مدیر یت حذف کرد و سعی کنیم خود ما نیز از آن دسته از مدیران نباشیم

1. اولین آسیبی که این افراد به سازمان میزنند کم کردن پویایی و خلاقیت افراد در سازمان میباشد

2-قدرت تصمیم گیری پایین در لحظات اوج و یا سقوط شرکت و یا حتی تصمیم درست در پیش بردن شرکت به خاطر فیلتر های ذهنی  به اسم قوانین و  ندیدن واقعیت های زیادکه باعث سقوط شرکت میشود

3-باور نداشتن و یا اعتقاد کم به تغییر قوانین :برای درست رساندن این مطلب میتوان این گونه بیان کرد افرادی که بر اساس ایدولوژی به حرکت ادامه میدهند بر فرض مثال قانون هایی از جمله دینی و فلسفی و بت سازی در ذهن برای رسیدن به بتی که دهن ساخته است

4-مقاومت زیاد نسبت به تغییر : در دنیای امروزی معنی اطمینان فقط در کشور های عقب افتاده بیشتر جای افتاده است ما خیلی از وقت ها اطمینان داریم به خیلی چیزها که همیشه هست از جمله اینکه من اطمینان دارم که موفق میشوم بدون اینکه حتی ارزیابی کوتاهی و یا استدلالی به همراه اشته باشد میتوان

این افراد را درروانشناسی انسان های خود شیفته هم نام گذاشت چون باور اصلی این افراد"من محور بودن"هست به این دلیل است که افراد نمیتوانند خود را با واقعیت سازگار و منعطف باشند و سیلی سنگینی از واقعیت دیر یا زود چه در عرصه ی مدیریت و چه در عرصه ی زندگی خواهند خورد

 

 

 

مدیر واقعی:

این افراد اگر عوامل محیطی و یا به عبارتی خارجی  از جمله فرهنگی و اقتصادی و جغرافیایی در حذف آن ها نقش نداشته باشد در یک کلام جهل ملی

انسان های فوق العاده مورد اطمینان و کارآمد در هر عرصه ایی

این افراد جهان بینی فوق العاده ایی نسبت به دیگران دارند در نتیجه باعث شکوفایی چندین واقعیت نه باور (باور ساخته ی ذهن است و لی واقعیت چیزی هست که وجود دارد) در آن ها میشود

1-انتظار واقع بینانه از دیگران و تلاش مداوم برای بهبود عملکرد خود به معنای پیشرفت از سکوی 4 به 5  یا از 90 به 91

2-آنها با موفقیت به دنبال یافتن خود نیستند دقیقا برعکس اول خود را کامل یافته اند موفقیت محتاج است برای رسیدن به این اشخاص  به خاطر همین ویژگی راحت با قضایا و یا نقدهای انجام شده از سوی دیگران کنار درصورت درست بودن ان را برطرف و در

3-هدف این افراد بیشتر پیشرفت کردن و احساس رو به پیشرفت بودن هست و هیچگاه نتیجه گرا نیستند(البته نتیجه مهم هست بدون شک ولی اصل نیست)

3-نقاط ضعف و قدرت خود را میشناسند هر دو را بهبود میبخشند

4-هیچگاه نا امید نمیشوند و خود انگیختگی بی مثالی در آن ها وجود دارد

5-مسولیتی خارج از حیطه توان خود بر نمیدارند(این کار به معنای ترسیدن یا عقب گرد نیست بلکه بر اساس واقعیت بینی شخص نسبت به توانایی خود میباشد)

6 -قانون برای آنها مهم ولی اصل نیست وآمادگی دارند در شرایطی مختلف پویایی خود را نشان دهند (منظور قوانین مختلف هر کشور را مهم میدانند فقط برای آن کشور و با ان ها به خود پیوند نمیدهند )

 

ویژگی های زیادی هست که می توان برای هر 2مدیراضافه کرد ولی به دلیل طولانی شدن پست امید دارم در نظرات شما از هرکدام از این افراد ویژگی قرار دهید

متاسفانه باور کلمه خطرناکیست

و من شخصا با ان مشکل دارم در طول تاریخ انسان هایی باهوش و توانمندی بودند که به دام باور هایی افتاده و خود را به هلاکت رساندند  (منظور از هلاکت نرسیدن به پیشرفت و رشد انسانی ) ودر عوض انسان هایی بودند مانند ادیسون که نامه ی معروف مادر ادیسون نشان میداد ضریب هوشی بالایی ندارد ولی با اتکا به تلاش خود توانست به انچه میخواست برسد و به عنوان انسانی تاثیر گذار از او یاد شود

در آخر جمله ایی از ادیسون

خبرنگار:شما 1000 بار شکست خوردید ؟

ادیسون: من 1000 بار فهمیدم این راهش نیست و به پیروزی نزدیکتر میشدم