• تاریخ انتشار:
    1397/5/29
شرح مقاله:

بی شک مدیر شما انسانی هست شبیه شما بعد چرا او مدیر است و شما ......!!!

 

شاید در پذیرش به این سوال بگویید خب من تخصص دارم من فلان مدرک را دارم من در کارم جزوه بهترین ها هستم 

حرفای شما رو کامل قبول دارم حتی اغلب از خودتون ,فقط البته آنجایی را که گفتید  جزو بهترین ها هستم 

ولی راستی این است دنیا براساس درستی و عدالت نیست و این صحبت ها حتی اگر 100 درصد درست باشد با درستی تداخل دارد  . احتمالاً بپرسید چرا تداخل دارد  درستی همینه  

شاید کمی گیج شده باشید چه فرقی بین واقعیت و درستی هستی داره  آیا اصلا فرقی هم این دو با هم دارند 

ماباداشتن فلان مدرک یا فلان رتبه دانشگاهی یا علمی که داریم به تعقیب حق هستیم و درصورتی که شخصی راببینیم که این چیزهارو نداره ولی امکانات بهتری داره عصبانی میشیم و پیش خودمون میگیم حق اون نیست اینارو داشته باشه یا حقه منه (البته روی کلام من به افرادی نیست که بدون زحمت به جایی رسیدن در پیوستگی متوجه مثال خواهید شد)

ما در دنیایی حیات میکنیم که حتی اگر به کسی نکویی هم بکنی بردباری بدی از طرف روبرو وجود داره بعد در این جهان به پیگیری کلمه هایی مشابه حق ,عدالت,وحقیقت بودن به جز اینکه خود را آزار کنیم هیچ فایده ایی ندارد امیدوارم با این نمونه متوجه فرق درستی و درستی شده باشید 

واقعیت بسیار بی رحم هست نه برای همه  بیشتر برای کسانی که به دنبال راستی و عدالت می روند این افراد از شخصیت لطیف وحساسی برخوردارن و خیلی وقتا به خاطر افکار بدی هم که به ذهنشان می آید خود را نکوهش میکنند 

ذهن انسان به دو تقدیر کلی تقسیم میشه که ما این دو نام رو براشون میزاریم 

واقعیت درونی
واقعیت بیرونی


واقعیت درونی دربرگیرنده احساسات و ادراکات ما هستش  که در پایان منجر به رفتار ما میشه  و جزوه شخصیت ما میشه

این حقیقت باطنی دیدن مارو نسبت به گیتی نشون میده شما فکر کنید توی جهان از زمانی که به جهان اومدید هیچ مردی رو ندیدید یا هیچ زنی رو ندیدید اما در محیطی قرار میگیرید که بار اولتونه زن یا فوت شد میبینید  فقط میدونید یه جسم خارج از شما هستی داره اگه چند بار این جسم رو ببینید تدریجا براتون عادی میشه و مغزتون اغلب داره اطلاعات از اون اندوخته میکنه 

مغز  از جسم بیگانه برای خودش اطلاعاتی تقسیم بندی میکنه لغایت بار سایر با شناختی که داره بتونه بهتر وابستگی استوار کنه 

 

حالا فرض کنید در حین جمع اوری اطلاعات از اون جسک اطلاعات به راستی به مغز ما وارد نشه یا اون جسم خارجی مایه بشه ما نسبت بهش دریافتن خطر کنیم ولی صرفا همون جسم مشکل داره ولی نمونه های دیگه این سخت رو ندارن 

اینجا ذهن ما نسبت به شخصیت و نوع نقطه نظر به حیات که اغلب ژنتیک هست در صورت پیمانه خطرایجاد شده  ,  رفتاری سپریدن میده اگه میزان خطر مختصر باشه به گمان کردن بسیار شروع به قانون سازی میکنه مثلا  برچسب میزنه و به مامیگه از اون دوری کن یا حساسیتی برپایی میکنه 

در صورتی که اگر ذهن شماره 2 هستی داشته باشه  که این مشکلات براش قبل نیفتاده باشه سعی میکنه اطلاعات رو کامل اخذ کنه (منظور از اطلاعات همون راستی خام هستش ) وذهن بدون هیچ پیش داوری از اون میگذره و حساسیتی هم نسبت به اون شی بیگانه نداره 

 کدوم ذهن بهتر تونسته عمل کنه 

ذهن دوم به این نتیجه واصله که این شی خارجی رو به طور کامل قبول کنه اما ذهن نخست به علت احساس تهدیدی که براش ایجاد شده اون رو با شرط و فیلتری که خودش ایجاد کرده قبول کرده 

حالا کدوم ذهن آمادگی داره مطالب اکثریت از اون شی بیگانه رو بدست بیاره و کمتر داوری کنه وبیشتر اون چیزی که هست رو ببینه ؟

قطعا ذهن شماره 2

ذهن اول بلافاصله بازدن یه برچسب از اون دور میشه و سعی میکنه حصاری نسبت به اون شی خارجی بکشه  این بارو ازش محافظت میکنه که براش مشکلی قبل نیاد ولی خیلی چیزهارو ازش میگیره

این دیوار رو روانشناسان سازوکار های دفاعی اسم گذاری کردند که یگانه از این مکانیزم ها انکار و نادیده دریافت هستش 

گاهی افراد زیاد زاویه راهبند که به دانش ما آن ها را عارف مینامند (از نظر شخص بنده انسان های بزدل و بیکار ) این کسان غرق در دنیای درونی خویش هستند والبته سریع السیر ها اغلب دستگیر این  موضوع هستند برآیند اینکه پایداری شدیدی نسبت به دنیای تو خود و دنیای بیرونی که همان درستی هست دارند و همش سعی میکنن گاردی در روبرو تغییر داشته باشند این گارد یا پایداری میتواند از هرنوعی باشد

مثلا چون فلان شخص اینو گفته درسته چون اون اشتباه نمیکنه بعد منم همون کارو میکنم به همین ترتیبت بدون تفکر بت ساز درونش رو فعال می کنه و آغاز به ساخت بت از شخصی مورد علاقش میکنه

یکی از دلایلی که عشق و جنون در کنار هم پیمان میگیرن همین بت سازی عاشق نسبت به معشوق یا وارونه هست که باعث زوال عقل میشه ومغزتصمیماتی نامعقول میگیرد

یا چون کتاب مذهبی فلان اینو گفته بعد درسته  یا حتی علم رو از عقیده مردان علمی نگاه میکنن نه با دید علمی و عقلانیت و استدلال

در زمینه اقتصادی هم همین انسان ها وجود دارند  ترس از بقاء و بی پول شدن به عنوان مثال پیش از آغاز کاری به فکر این هستن اگه نشد چی و این رو آینده نگری میدونن چنانچه اندیشه منفی که داره و همون پایداری درونش اون رو داره هدایت میکنه وناتوان تر از قبل میکنه , به قول بازاری ها (فلانی همشیه درجا میزنه همش عقبه )

همه ما این غول کبیر رو  یعنی مقاومت درونی رو با خودمون داریم 

بزرگترین پیشه آفرینان و اقتصاد دانان نزدیکترین درک نسبت به حقیقت دارند و همچنین کمترین تعصب نسبت به موضوعات

چون آن ها خوب یاد گرفتند حقیقت را فهم درصورت امکان تغییر آن را تغییر میدهند در غیر این چهره در روبرو آن پایداری نمیکنند

آن ها افرادی هستند که دیگران را کنترل نمیکنند وانرژی روانی خویش را صرف اتفاقات ناگوار نمیکنند که احتمالاً بیفتد و اگر هم نیفتد رویداد ناگوار افتاده وآن وقتی هست که مصرف کردند برای دفع خوف ذهنی خود

هیچگاه در پی اثبات خویش نیستند اما برخلاف آن به شدت به تعقیب یاد گیری و حرکت رو به جلو نه برای بقا یا زنده پایدار گذاشتن بلکه برای کامیابی و زندگی کردن هر چه بهتر هستند

آن ها خود را با کسی سنجش نمیکنن ولی به شدت خویش را مستلزم به بهتر شدن میکنند 

انها خودشان را باعقایدشان یگانه نمیدانند هنگامی که نظر و عقیده اشتباه دارند آسان کنارمی آیند و مطمئن باشید شاد میشوند 

بهتر شدن درستی هست  این باورداشت انسان های موفق هست  آنها روی خویش سرمایه گذاری میکنن سعی میکنن انسان بهتری شوند قصد از بهتر شدن انسان خوب یا موردپسند دیگران بودن نیست

درکل میتوان مهمترین ویژگی مدیران ,کارآفرینان,رهبران برندهای بزرگ به موارد پایین اشاره کرد

کنترل بالا نسبت به زبان بدن خود
توانایی فهم احساسات سایرین و ارتباط بهتر با دیگران
توانایی در تصمیم گیری وشک نداشتن به خویش و توانایی های خویش در اثناء تصمیم گیری
توانایی بروز احساسات و ایده های خود بدون پایداری درونی 
توانایی فهم و حل مسائل خود و حتی بر اساس منش فرد توانایی حل مسائل سایرین را دارند
تمکز بر روی اهداف خویش و قدرت تمکز بالا 
توانایی بالا در بردباری شکست 
سخت کوش اما مختصر توقع در گرفتن نتیجه 
مهمترین ویژگی آن ها مسولیت پذیری و تعهد به شغل و مسئولیتی که به آن های محول شده است 
ودر واپسین،انجام اولویت دادن به کارها (توانایی تشخیص خوب و خوب تر یا بد و بدتر  در مقیاس های دقیق)
در پایان شمارودعوت به دید این کلیپ قشنگ از Jim Rohn میکنم